وبلاگ نشریه ی چراغ

ارگان سازمان دگرباشان جنسی ایرانی

PFLAG CANADA

دیدگاهی بگذارید »

، سازمان خیریه ی ملی است که بنیانگزاران آن پدران و مادرانی هستند که می خواستند به خود و به اعضای خانواده ی خود کمک کنند تا بر نگرانی ها و تعصب های فرهنگی خود چیره شوند و فرزند/عضو غیرهتروسکسوال خانواده را در محیط گرم خانواده بپذیرند. این گروه به این نتیجه رسیده بودند که خانواده ها در پروسه ی آشکارسازی شکننده و آسیب پذیرند. اگر مراحل متعدد هماهنگی، که بعد از مرحله ی آشکارسازی صورت می گیرد به طول بینجامد، پیوند میان اعضای خانواده ممکن صدمه های جبران ناشدنی ببیند و اثر منفی بر روح و روان افراد بر جا بگذارد. مردم همیشه قادر نیستند که معضل درک و رواداری خود و اعضای خانواده ی خود را به آسانی حل کنند، گاهی آشکارسازی و فرایندهای آن می تواند دردناک، حتی کشنده باشد. اعضای سازمان فلگ، به خانواده هایی که در برخورد با آشکارسازی دچار مشکل می شوند، کمک می کنند و مشاوره می دهند و به آنها یادآوری می کنند که آینده، می تواند روشن و امید بخش باشد. بنیان فلگ، سخنگوی ملی مردم کانادا است و با عرضه حمایت و آموزش و منابع اطلاعاتی در مرود گرایش جنسی و هویت جنسیتی برای جامعه ای هر چه بیشتر روادار و پذیرا تلاش می کند.

http://www.pflagcanada.ca

بخش اول

خانواده هایی که فرزند همجنسگرا دارند

چراغ

نشنیدم … چی گفتی؟

مجسم کنید فرزند شما همین الان به شما گفته است که همجنسگرا است. سکوت می کنید و به فکر فرو می روید تا معنای حرف او را دریابید. می دانید که اشکالی در شنوایی شما وجود ندارد و کلمه را درست شنیده اید، اما، نمی توانید این سئوال را، که در ذهن بسیاری از پدر و مادرها مثل پتک می کوبد، با این کلمه به زبان نیاورید… «چی گفتی؟»

و این چند تا فکر دیگر هم امکان دارد که به ذهن تان برسد…

1- چرا این را به من می گویی؟

2- مطمئنی که اشتباه نمی کنی؟

3- عقلتو از دست داده ای !

4- با کسی آشنا شده ای؟

5- چند وقته که می دونی؟

6- چرا زودتر نگفتی؟

7- دیگه چه چیزایی هست که من نمی دونم؟

8- ایدز چی؟ مریض نیستی؟

9- مردم چی فکر خواهند کرد؟

10- چی شد که اینجوری شدی؟

11- ما، من و پدرت، چکار کنیم حالا که تو اینجوری شدی؟

12- چه جوری به بقیه ی خونواده خبر بدم؟ به فامیل چی بگم؟

13- چه جوری از این مخمصه در بیاییم؟

آنچه باید در نظر داشته باشید این است که تنها نیستید، خانواده های زیادی با همین وضعیت درگیر شده اند و با دریافتی تازه از خودشان و فرزندشان، قادر شده اند این مشکل را پشت سر بگذرانند. خیالتان راحت باشد؛ زندگی به آخر نرسیده است، بلکه فصل تازه ای در آن باز شده است.

به عنوان پدر و مادر، ما همیشه بهترین سرنوشت را برای فرزندانمان می خواهیم. می خواهیم که تمام فرصت های خوب را در زندگی داشته باشند، نمی خواهیم رنج بیهوده بر شانه هاشان هموار شود. بیشتر ما، وقتی با این واقعیت روبرو می شویم، تمام وحشت مان این است که زندگی و آینده ی فرزندمان زندگی به دلیل این هویت، دشوار و تلخ باشد.نگران این هستیم که گرایش جنسی فرزندمان تا چه اندازه در کسب یک آینده ی شغلی درخشان، ازدواج، داشتن فرزند، و بالاخره، بر شادی هایش تأثیر منفی خواهد گذاشت. و دست آخر، می خواهیم بدانیم که چطور این اتفاق افتاد؟ آیا ما آنها را اینجور بار آوردیم؟

ما در یک جامعه ی دگرجنسگرا زندگی می کنیم. این به آن معناست که رفتار و افکار جمعی ما با این ذهنیت شکل گرفته است که همه دگرجنسگرا هستند و یا همه قاعدتا باید دگرجنسگرا باشند. بعضی از مردم از هر نشانه ای که این ذهنیت را رد کند، آزرده می شوند. این آزرده شدن، هموفوبیا نامیده می شود. این هموفوبیا است که باعث می شود که اگر صاحب بار، دو زن را در پشت میزی ببیند که هم را به شیوه ای رمانتیک می بوسند، اعتراض کند و یا عابران پیاده وقتی دو مرد را می بینند که دست در دست هم دارند، ابرو در هم بکشند. با وجود آنکه در اکثر مواقع ما، بعنوان اعضای جامعه، از تفاوت هایی که مردم را از هم متمایز می کند استقبال می کنیم، اما اقلیت های جنسی را مورد تبعیض قرار می دهیم. شاید این به آن دلیل باشد که درک درستی از علائق جنسی نداریم. شاید اطلاع درستی از تفاوت سلیقه های جنسی، که مثل هر نوع رفتار دیگر بشر رنگارنگ است، نداریم. زمانی بود که چپ دست بودن یک شخص برای دیگران قابل درک نبود؛ دیری نخواهد گذشت که برابری اجتماعی نصیب اقلیت های جنسی هم خواهد شد، فقط به اندکی زمان نیاز داریم.

ما می دانیم که فرزندان ما در هر حال با دشواری هایی روبرو خواهند شد، اما رأی دادگاه در حمایت از آنهاست. کانادا قدم های بلندی در کسب حقوق برابر برای اقلیت های جنسی برداشته است و رفتار عمومی مردم نیز روزبروز بهتر می شود. امروز دگرباشان جنسی از بخش اعظم حقوق قانونی که شامل شهروندان دگرجنسگرا می شود، برخوردارند. علاوه بر این، اقلیت های جنسی با کسان بسیاری روبرو خواهند شد که به حضور آنها در جامعه، به دلیل تفاوتی که دارند احترام بگذارند، و نه علیرغم تفاوتی که دارند.

گی بودن به چه معناست؟

دگرباشان جنسی، یعنی مردان و زنان همجنسگرا و دوجنسگرا ضعیف تر از دیگر مردم نیستند و توانایی هاشان کمتر از دیگران نیست. همجنسگرایی یک بیماری نیست، یا یک نقص، یا نوعی از ارتداد؛ همجنسگرایی و یا دوجنسگرایی واقعیت معمول و پذیرفته شده ی زندگی حدود 10 درصد از مردم جامعه است.

مردان و زنان همجنسگرا

گی، نامی است که به مردان و زنانی که احساسات و علائق همجنسگرایانه دارند، داده شده است، اما برخی زنان همجنسگرا مایلند خود را لزبین بنامند. کلمه ی «گی» اولین بار در قرن شانزدهم به آستانه ی فرهنگ جنسی/جنسیتی انگلستان وارد شد، زمانی که مردان هنرپیشه ای که نقش زنان را در صحنه ی تئاتر ایفا می کردند به این نام خوانده شدند. در دوران قرن نوزدهم، اروپایی ها به اشخاص دگرجنسگرا که در روابط جنسی بی بندوباری پیشه می کردند «گی» می گفتند، اما این کلمه هنوز برای نامیدن افرادی که گرایش های جنسی ورای دگرجنسگرایی داشتند به کار نمی رفت. در معنایی که اروپاییان قرن نوزدهم منظور داشتند، گی بودن به نوعی، از ویژگی های یک فرد مرتد به شمار می رفت. در اوایل قرن بیستم، مردان و زنان امریکایی که روابط همجنسگرایانه را تجربه می کردند ترجیح دادند خود را گی بنامند تا همجنسگرا، زیرا کلمه ی همجنسگرا معمولا مورد استفاده ی روانکاوان و روانشناسان قرار می گرفت.

زنان همجنسگرا

همه ی زنان همجنسگرا نظر خوشی نسبت به کلمه ی گی ندارند. بعضی عقیده دارند این کلمه قادر نیست رابطه ی عاطفی میان دو زن را بیان کند. بعضی دیگر نام لزبین را به دلیل بار معنایی تاریخی و فرهنگی آن بیشتر می پسندند. کلمه ی «لزبین بودن» اولین بار در 1890 مشاهده شده است و به دنبال آن، موصوف لزبین در همان سال، و پس از آن به عنوان اسم در 1925 در آکسفورد انگلیش دیکشیونری ثبت شده است. تا پیش از آن زمان، کلمه «Sapphic» به روابط همجنسگرایی بین زن ها اطلاق می شد. سافو شاعره ی یونانی که به خاطر شعرهای عاشقانه اش معروف است در سال های 600 پیش از میلاد در جزیره لزبوس می زیسته است. نوشته های او سرشار از احساسات پرشور اروتیک برای مخاطبان مرد و زن بوده. پزشکان قرن نوزدهم اشاره ی تاریخی که همراه با لزبوس است را برای معرفی زنانی که روابط عاطفی با زنان دیگر داشتند به کار بردند.

دوجنسگرا، هرجنسگرا و کوئیر

زنان و مردان دوجنسگرا نیازی ندارند که پارتنرهای جنسی شان دارای جنسیت بخصوصی باشند. آنها می توانند به همان راحتی که با یک مرد رابطه برقرار می کنند با یک زن نیز رابطه داشته باشند. این به آن معنا نیست که نیاز به ایجاد رابطه همزمان با یک زن و یک مرد دارند تا ارضا شوند. بعضی فکر می کنند که افراد دوجنسگرا سر در گم اند. دوجنسگرایی یک گرایش طبیعی است و مردمی که واقعا دوجنسگرا هستند به هیچ عنوان بیش از دیگران سر در گم نیستند. گاهی کسانی که مطمئن نیستند گرایش جنسی شان چیست خود را دوجنسگرا می نامند، اما این موقت است و ناشی از نیازی که برای جا افتادن در یکی از دسته های گرایش جنسی دارند است. دوجنسگراها معمولا احساس می کنند که بد فهمیده می شوند. وقتی با فردی از جنس مخالف رابطه برقرار می کنند، دگرجنسگرا به شمار می روند، و وقتی با همجنس خود رابطه برقرار می کنند همجنسگرا. افراد دوجنسگرا نه همجنسگرا هستند و نه دگرجنسگرا؛ هیچکدام از این دو، هویت واقعی دوجنسگرایی را نمی تواند تعریف کند.

افراد هرجنسگرا، pansexual، و کوئیر نیز شباهت به دوجنسگرا دارند، اما این دو ترم هم ممکن است شامل افرادی باشد (یا شریک های جنسی/عاطفی شان) که احساس می کنند ترم های معمول مرد و زن (دگرجنسگونه، دوجنسگونه)، بیانگر هویت واقعی آنها نیست. کوئیر، ترمی است که ممکن است دارای بار منفی به شمار آید و خوب است فقط در مورد اشخاصی به کار رود که خود نام گرایش شان را کوئیر ذکر می کنند.

فرزندم واقعا از گرایش خود مطمئن است؟

آیا اولین باری که در نوجوانی عاشق شدید را به یاد می آورید؟ احتمالا عاشق یکی از همکلاسی ها یا شاید هم معلم تان شده اید. هر وقت او از کنارتان رد می شد، دلتان فرو می ریخت، یا زبانتان بند می آمد. فرزند شما هم احتمالا نظیر همین احساسات را تجربه می کند، اما برای کسی که همجنس خودش است. افراد دگرباش جنسی به فردی دیگر، به خاطر این که به دلایل جسمی، احساسی، جنسی، روحی و عاطفی، کششی رمانتیک یا اروتیک به آن شخص پیدا کرده اند، جذب می شوند. مثل همه ی آدم ها، آنها هم رویاها و خیالات رمانتیک در مورد کسی که عاشق اش شده اند، یا به او کشش پیدا کرده اند، دارند.

ممکن است فکر کنید که پس چرا پسرتان زمانی در مدرسه به یکی از دخترهای همکلاس اش توجه نشان می داد، و یا علاقه ای که دخترتان به پسر همکلاس اش داشت به چه دلیلی بوده. این علاقه و کشش ممکن است واقعی و عمیق، و یا گذرا بوده باشد. از همان زمان تولد ما در شرایطی رشد می کنیم که هماهنگ با دیگران از سنت های معمول جامعه ی دگرجنسگرا برای جفت یابی پیروی کنیم. این پیام در همه زاویه های جامعه ما به گوش می رسد و تقویت می شود چه از طریق کتاب، فیلم، تلویزیون، موزیک، هنر، فرهنگ، و چه از طریق ارتباط های اجتماعی با دوستان همسال، مربیان و یا اعضای خانواده. عجیب نیست که تقریبا تمام کسانی که قادرند مانند دیگران زندگی کنند، تمام سعی خود را می کنند که مانند دیگران زندگی کنند. واقعیت این است که فرزندان ما تصمیم گرفته اند که با خودشان صادق باشند و آنجور که هستند زندگی کنند نه آنکه یک عمر چهره ای دروغین برای خود بسازند. این تصمیم نه تنها سالم تر است، بلکه برای آنان تنها راهی ست که می توانند به شکلی برای آن طبیعی هست زندگی کنند.

اما ما چه باید بکنیم؟

شاید شما تازه این مسئله را کشف کرده اید و شاید همین حالا اطرافیان تان دارند به شما فشار می آورند که این واقعیت تازه را درک کنید؛ منصفانه نیست. به عنوان افرادی بزرگسال، قبول مسئله ای که درکی از آن نداریم برای ما مشکل است، بخصوص اگر پای بچه های ما در میان باشد. معمولا پدر و مادرها ترجیح می دهند دگرباش بودن فرزندشان را انکار کنند ولی به ترس ناشی از قبول واقعیت تن ندهند. پدر و مادرها هم در واقع خودشان یک پروسه ی آشکارسازی را به ناچار طی می کنند. این تجربه ای لازم است، باعث می شود که ما از هر آن چیزی که مربوط به این وضعیت می شود باخبر شویم. این تجربه موقعیتی را در اختیار ما می گذارد تا خودمان جواب های لازم را پیدا کنیم. بعضی وقت ها، به نظر می رسد که دست ما از همه جا کوتاه است، در نظر داشته باشید که این تنها تجربه ای از یک مرحله ی گذار نیست، بلکه شما واقعا دارید در این مسیر به جلو می روید. این مسیر شباهت زیادی به مراحل متعدد عزاداری دارد. ما باید بتوانیم برای از دست دادن رویایی که از زندگی فرزندانمان در ذهن پرورده بودیم گریه کنیم. باید گریه کنیم تا دل مان خالی شود و جا باز کنیم برای یک رویای تازه از زندگی فرزندمان، رویایی که در عالم واقعیت می تواند اتفاق بیفتد و برای دختر یا پسر ما شادی به همراه بیاورد، رویایی که برای ما کم کم قابل درک خواهد شد. به عنوان یک پدر یا مادر، به عنوان یک انسان، شما همراه با فرزندتان در مسیر زندگی او، رشد می کنید و بزرگ می شوید.

پنج مرحله ی آشکارسازی پدر و مادران

1- مرحله ی شوک

الف. شوک ممکن است بین چند دقیقه تا چند هفته طول بکشد.

ب. ممکن است فکر کنید فرزند شما عوض شده است، اما او همان آدمی است که همیشه بوده. در واقع، حتی اگر فرزند شما رفتارهای افراطی داشته است و یا مواد مخدر و مشروبات الکلی استفاده می کرده تا با اضطراب خود کنار بیاید، بعد از این که آشکار سازی کند، و بخصوص اگر از حمایت خانواده برخوردار باشد، شما شاهد بهبود رفتار او و نیز تخفیق اعتیاد او خواهید بود.

پ. هر چند هر پدر و مادری گرایش فرزند خود را حدس می زند، اما شنیدن این اعتراف از زبان خود او دشوار است و به خودی خود آدم را تکان می دهد.

2- انکار

الف. اگر دلتان می خواهد گریه کنید. گریه این حسن را دارد که احساسات خودتان را پنهان نکرده اید، اما منتظر نباشید فرزندتان با شما همدردی کند. می توانید از او سئوال هاتان را بپرسید، اما اگر برای تمام سئوال های شما جواب نداشته باشد متعجب نشوید. سعی کنید برای خود یک حلقه ی حمایتی از دوستان و نزدیکان و انجمن هایی که مخصوص سرویس دادن به خانواده های افراد دگرباش هستند مثل پی اف ال ا جی کانادا، ترتیب بدهید.

ب. ممکن با خودتان فکر کنید که «الان نمی فهمه چکار می کنه، گیج شده،» اما اگر فرزند شما می گوید که همجنسگرا است، حتما هست. بیشتر افراد پیش از آن که خانواده ی خود را در جریان بگذارند، کاملا مطمئن اند.

پ. ممکن است فکر کنید که مشورت با یک روانپزشک مؤثر خواهد بود. دیدن یک روانکاو برای همه ی کسانی که نمی توانند با این واقعیت که گرایش های جنسی انواع گوناگون دارد کنار بیایند، کمک مؤثری است. شما، فرزندتان، همسرتان و دیگر افراد خانواده تان ممکن است جزو این افراد باشید. اما باید بدانید که روانپزشک قادر نیست فرزند هموسکسوال شما را تبدیل کند به هتروسکسوال. هیچ مشاوری که در زمینه ی روانکاوی تخصص داشته باشد می داند که چنین چیزی ممکن نیست. هموسکسوالیتی حتی جزو لیست بیماری های روانی نیست که امکان درمان هم برایش در نظر گرفته شده باشد.

ت. اشکالی ندارد اگر در روزهای اول دلتان نخواهد این موضوع را با کسی در میان بگذارید. پدر و مادرها وقتی در رابطه با فرزندشان به مشکلی اینگونه برمی خورند نیاز دارند مدتی تنها بمانند در تنهایی و خلوت با آن مشکل روبرو بشوند و راه حل پیدا کنند. اما، یک نوجوان، یا یک جوان، ممکن است تصور کند که سکوت شما، به آن معناست که او را و گرایشش را انکار می کنید، یا نادیده می گیرید. به فرزندتان بگویید که نیاز او به درددل کردن را درک می کنید، اما به کمی زمان نیاز دارید تا از نظر روحی با این خبر تازه کنار بیایید. به او بگویید که حوصله کند، وقتی که احساس آمادگی کردید، به او خواهید گفت و آن موقع به حرف هایش گوش خواهید داد.

ث. هیچ اشکالی ندارد که شما و همسرتان برخوردی متفاوت با مسئله ی همجنسگرایی داشته باشید. سعی کنید از بحث کردن در مورد اختلاف عقیده تان خوداری کنید. بهترین راه برای درک و پذیرش همجنسگرایی، آموزش است. احتمال دارد هر دوی شما نیاز زیادی به مطالعه و یادگیری داشته باشید. سعی کنید به همدیگر احترام بگذارید و از پیشرفت یکدیگر در این زمینه حمایت کنید. بیشتر پدر و مادرها بالاخره در این مورد به یک نقطه ی مشترک می رسند. خوب است کتاب ها و مقالاتی را در این زمینه تهیه کنید و در خانه در جایی در دسترس همه نگه دارید. پدر و مادر هر کدام خودشان باید انتخاب کنند که کی آماده اند تا قدم بعدی را در رابطه با ارتباط با فرزندشان بردارند.

خشم و احساس گناه

1. احساس خشم در این موارد طبیعی است. ممکن است نسبت به فرزندتان، دوستانش، کسانی که محرم رازش بوده اند، نسبت به همسرتان، پدر و مادرتان، و دیگر اعضای خانواده تان احساس خشم کنید. حتی ممکن است نسبت به خودتان احساس خشم کنید. خشم معمولا یک جور ابراز ترس و یا حس گناه است، که به هر دلیلی ممکن است در ناخودآگاه شما وجود داشته باشد.

· کجا اشتباه کرده ام؟

· چرا به موقع حدس نزدم که چنین چیزی ممکن است اتفاق بیفتد؟

· دیگر چه چیزهایی هستند که نمی دانم و بعدا کشف خواهم کرد؟

· چند وقت است که بچه ام از این موضوع رنج می برد؟

· مردم چه عکس العملی خواهند داشت؟

· من آمادگی روبرو شدن با این مسئله را ندارم.

. ممکن است برگردید به سال ها قبل و تمام دوران حاملگی و سال های کودکی فرزندتان را مرور کنید. ممکن است دلایل زیادی پیدا کنید که به شما بگوید می شد جلو این اتفاق را گرفت، و یا می شد جوری ترمیم اش کرد. اما حقیقت این است که نه شما و نه همسرتان هیچ کدام کار خلافی انجام نداده اید. و هیچ چیزی که قابل ترمیم باشد، نیست. کسانی که دگرباش جنسی هستند، از اول تاریخ وجود داشته اند و تا همیشه هم وجود خواهند داشت. کاملا طبیعی است که بخشی از افراد جامعه ی انسانی هتروسکسوال نباشند.

3. در خانواده های تک سرپرست، مادر و یا پدری به تنهایی فرزندی خود را بزرگ کرده است، حس گناه بیشتری خواهد داشت اگر بداند که فرزندش در زمینه ای، در هر زمینه ای ممکن است مورد تبعیض قرار بگیرد. باید بدانیم که فرزندان خانواده های تک سرپرست بیش از دیگران گی و یا لزبین بار نمی آیند.

4. به خودتان یادآوری کنید که این گناه هیچ کس نیست؛ بچه ی شما می تواند زندگی خوبی به انتخاب خودش داشته باشد و آینده ی خوبی برای خود بسازد. آینده آنطور که شما تصورش را کرده اید، پیش نخواهد رفت، جور دیگری خواهد بود، متفاوت خواهد بود، فقط همین.

5 . تصمیم گیری – سه راه ممکن

1. وقتی زمان کافی داشتید که مسئله را به طور کامل درک کنید و کاملا مطمئن شدید که چیزی قرار نیست عوض شود، نوبت آن می رسد که تصویری را که در ضمیر ناخودآگاه خود در رابطه با فرزندتان و هویت او و آینده ی او شکل داده اید را تغییر بدهید. هر چه تا این مرحله آموخته ا ید حالا که به این مرحله تازه از ایجاد رابطه با فرزندتان وارد می شوید به کمکتان می آید. رابطه پدر و مادر با فرزندشان معمولا به یکی از این راه ها وارد می شود:

2. حمایت: وقتی پدر و مادر بیشترین اهمیت را به خوشبختی فرزندشان بدهند، بقیه مسائل در مقایسه بی اهمیت ارزیابی می شود. این به آن معنا نیست که حالا پدر و مادر می دانند که معنای گی و یا لزبین بودن فرزندشان چیست، یا اینکه مسئله را پذیرفته اند. فقط به این معناست که سلامت و راحتی فرزندشان از هر مشکل دیگری که بر سر راه باشد، مهم تر است. چنین خانواده هایی شانس زیادی دارند که رابطه ای سالم و محکم بین همه ی افراد خانواده ایجاد کنند. در خانواده های جوان، پدر و مادری که رفتاری حامی و مهربان داشته باشند، بر رفتار خواهر و برادرهای همسال فرزند دگرباش خانواده تأثیر زیاد دارند. در خانواده های مسن تر، تأثیر رفتار پدر و مادر حتی بر اقوام نزدیک نیز مؤثر است. این گونه پدر و مادرها آماده ی یاد گرفتن اند و علاقمندند که اطلاعات بیشتر به دست بیاورند. پدر و مادرهایی که رفتاری حمایتگر دارند، از یکدیگر نیز حمایت می کنند و دیگری را با رفتار انتقادی و معترض خود آزار نمی دهند.

3. پدر و مادرهایی که رفتاری ملایم دارند و یا حمایت مشروط به فرزندانشان می دهند: پدر و مادرهایی که رفتاری پذیرا با بچه های همجنسگرای خود دارند، معمولا فکر می کنند که پذیرای بچه های خود بوده اند چون از حرف زدن با آنها خودداری نکرده اند و همچنان در زمینه های غیر از مسئله ی دگرباشی حامی بچه های خود هستند. اما این پدر و مادرها با ایجاد محدودیت زیاد برای فرزندانشان و با حرف زدن با طعنه و کنایه شرایط آزار دهنده ای را برای فرزندشان ایجاد می کنند. بعضی از پدر و مادرها اجازه نمی دهند پارتنر فرزندشان به دیدن او بیاید، یا اگر اجازه بدهند بدون توجه به احساسات آنها، شوخی هایی می کنند که شنیدنش مایه ی شرمساری آنها در مقابل دیگران می شود. این بچه ها، هرچه سن شان بیشتر باشد سعی می کنند که زمان کمتری را با پدر و مادرشان بگذرانند؛ نوجوان ها معمولا تمام جرئیات زندگی خصوصی خود را پنهان نگه می دارند. بچه هایی که با چنین پدر و مادرهایی زندگی می کنند، همیشه نگران اند که مبادا پدر و مادرشان به آنها بگویند که خانه را ترک کنند، و یا مخارج تحصیل (دانشگاه) شان را نپردازند.

. پدر و مادرهایی که حمایت نمی کنند و یا معترض می شوند: پدر و مادرهایی که فرزندان گی و لزبین خود را حمایت نمی کنند نه تنها رابطه ای احساسی، که برای زندگی و خوشبختی خودشان حیاتی است را از دست می دهند، بلکه گذار از نوجوانی به جوانی را هم برای فرزندان دشوار می سازند. بعضی از این پدر و مادرها احترام خود در نزد دیگر افراد خانواده که آشکارسازی آن عضو خانواده را پذیرفته اند، از دست می دهند. ممکن است پس از آشکارسازی فرزندشان، پدر و مادر خود به زندگی «مخفی» رو بیاورند و ارتباط با دوستان و خویشان را قطع کنند.

پدر و مادری که واقعا پذیرای فرزند خود باشند، ترجیح می دهند جامعه را عوض کنند، نه فرزند خودشان را. اما تعداد کمی از ما تا این حد جلو می رویم؛ بیشتر خانواده ها در ظاهر حمایت می کنند اما در خلوت آرزو می کنند که فرزندشان به تدریج دگرجنسگرا بشود. معنای پذیرفتن هویت جنسی فرزند، این است که شما خود را نیز به عنوان پدر یا مادر یک فرد همجنسگرا قبول کنید. احتمال دارد شما این خبر را بلافاصله با همه کسانی که می شناسید در میان نگذارید (هر چند بعضی از پدر و مادرها این کار را می کنند)، اما از آن به بعد، پنهان اش هم نمی کنید. گرایش جنسی فرزندتان دیگر مانند باری بر دوش شما نخواهد بود؛ این آگاهی را مثل هدیه ای خواهید پذیرفت، به عنوان بخشی از هدیه ای که نام اش فرزند شماست، و دوست اش دارید، و درست به همین خاطر که فرزند شماست، برای شما ویژه است.

زندگی فرزند من تا حالا چگونه گذشته؟

این که بدانید با فرزندتان تفاوت دارید، اما ندانید که این تفاوت از کجا می آید، شما را در وضعیت حسی دشواری قرار می دهد. فرزند شما ممکن است نگران باشد، ترسیده باشد، گیج شده باشد، و نداند برای پیدا کردن جوابی برای نگرانی هایش به کی رو بیاورد. کشف، و درک هویت فردی خودش، ممکن است خوشحال اش کند، آرامش ذهن به او بدهد، و خیال اش را راحت کند؛ این بچه های تشنه ی آن اند که بدانند آدمی معمولی هستند.

پروسه ی کشف هویت خویش، برای هر کسی تجربه ای متفاوت است. بعضی ها پیش از آنکه به درکی از گرایش جنسی خویش برسند ممکن است به یک مسیر دراز «پرسشگری» و یا «کنجکاوی» در مورد خویش بیفتند. بعضی ها ممکن است کاملا آمده باشند تا خود را همانطور که هستند بپذیرند، اما آمادگی پذیرش و یا روبرو شدن با حواشی احتمالی منفی آشکارسازی را نداشته باشند. زندگی کردن با رازی از این دست، گاهی باعث اضطراب هایی است که منجر به افسردگی مزمن و بیماری زا می گردد. بازگو کردن این راز با دوستان صمیمی و حمایتگر و اعضای خانواده مایه ی آسودگی و آرامش ذهنی فرد می شود و از آنگونه اضطراب ها جلوگیری می کند.

بعضی از بچه ها از همان سال های کودکی و حتی از حدود سه سالگی می دانند که با دیگران متفاوت اند، اما نمی توانند کشف کنند که این تفاوت به دلیل گرایش جنسی است تا زمانی که بزرگتر می شوند و دلیل این تفاوت را کشف می کنند. این بچه ها به دنیا نگاهی متفاوت با همسالان خودشان دارند. این ها نمی توانند درک کنند که چرا دیگران، در برخورد با موقعیت های معمول عمومی، احساسات و یا عکس العمل های متفاوت با آنها دارند. حتی گوش کردن به غیبت کردن های معمول سر کلاس هم عکس العمل متفاوت در نوجوانان دگرباش جنسی ایجاد می کند. هر چه بزرگتر می شوند، بیشتر به تفاوت های خود پناه می برند و به این تفاوت ها علاقه نشان می دهند، بخصوص اگر خانواده و دوستانی حمایتگر داشته باشند، و گرنه، همین تفاوت ها بر زندگی و حس اعتماد به نفس شان تأثیری منفی می گذارد.

این نوجوانان گاهی به مصرف مواد مخدر یا مشروبات الکلی، افراط در بازی های کامپیوتری، تلویزیون، و چیزهایی از این قبیل رو می آورند تا از هجوم افکار و احساسات سرگیجه آور خود جلوگیری کنند. درک و پذیرش این که دگرباش جنسی هستند ممکن است به آنان قدرت بیشتری بدهد تا کنترل زندگی خود را به دست بگیرند. برای بعضی دیگر، این تفاوت ممکن است مترادف با ترس باشد بخصوص اگر حدس بزنند که خانواده و دوستانشان، در صورت کشف گرایش آنها، با آنها برخورد خوبی نخواهند داشت.

نوجوان ها ممکن است باور داشته باشند که دگرباش جنسی بودن انتخاب هدف های زندگی شان و همچنین دستیابی به آن ها را دشوار می کند. ازدواج و یافتن شغل مناسب برای نوجوانی که نمی داند به عنوان یک دگرباش در زندگی آینده چه موقعیت هایی در انتظارش است، ممکن است کاملا دور از دسترس به نظر بیاید. نوجوان ها ممکن است خیال کنند می توانند گرایش جنسی خود را تغییر دهند و مثل یک فرد دگرجنسگرا زندگی کنند. ممکن است سعی کنند این گرایش را پنهان کنند، نه تنها از دنیای بیرون، حتی از خودشان. پذیرفتن خود به همان گونه ای که هستند، و کسب اعتماد به نفس برای آشکارسازی، در کیفیت زندگی ای که برای خود می سازند اهمیت زیادی دارد. آشکاری سازی کاری نیست که در یک نشست انجام شود و به پایان برسد. با هر آشنای تازه، در هر محیط تازه ی کاری، و یا هر رابطه اجتماعی، دوباره همان مراحل تکرار می شوند. اگر تصویری سالم و منصف از جهان داشته باشند، با این پروسه ی دشوار، آسان تر روبرو خواهند شد.

گی بودن، لزبین بودن، و بای سکسوال بودن، کاملا طبیعی است

همه ی موجودات زنده، (آدم، حیوانات، گیاهان، جانوران آبزی، و غیره، ) در طبیعت با طیف وسیعی از تفاوت های کاملا طبیعی پدیدار می شوند. آدم ها از لحاظ رنگ پوست، رنگ مو، قد، چپ دست و یا راست دست بودن، وزن، هوش و دیگر چیزها با هم متفاوت اند. همان طور که جامعه می پذیرد که بعضی از مردم مو قرمز باشند، و یا چپ دست، یا چشم آبی داشته باشند، این نیز کاملا طبیعی است که بعضی از مردم به طور طبیعی گی باشند، یا لزبین، و یا بای- سکسوال.

مطالعات انجام شده نشان می دهد که گرایش جنسی فرد بر اثر عوامل مؤثر بیشمار، پیش از دوران حاملگی، در طول دوران حاملگی، و یا پس از تولد، بروز می کند. این عوامل مؤثر (چه ژنتیک باشند، یا هورمونی، یا حسی، یا بر اثر تغذیه، و یا محیط، و یا چیزی دیگر)، دست به دست هم می دهند و در طول زمان رشد شخص، در میان دیگر ویژگی های شخصیت او، گرایش جنسی و هویت جنسیتی او را نیز تعیین می کنند. هر کدام از ما انسانی با ویژگی خاص خودمان هستیم و هیچ کسی دیگری نیست که کاملا شبیه ما باشد.

دگرباش جنسی بودن، یک موقعیت ذهنی نیست(شما نمی توانید تصمیم بگیرید که از نظر جنسی چه کسانی به نظرتان جذاب بیایند)؛ موجودیت شماست که این موقعیت را تعیین می کند (کشش جنسی شما به تیپ خاصی از آدم ها، در طبیعت شما تعبیه شده است). تظاهر به گی بودن و رفتارهای همجنسگرایانه از خود نشان دادن به معنای همجنسگرا بودن یک شخص نیست. تظاهر به یک رفتار، چیزی است که شخص انتخاب می کند، و ما معمولا این انتخاب ها را به نسبت نیازهای آنی خود عوض می کنیم. اما یک واقعیت وجودی، یعنی هویت شخص، کاملا و به خودی خود مشخص است؛ بخشی از بودن ماست چه بخواهیم چه نخواهیم و حتی اگر بتوانیم برای مدتی انکارش کنیم نخواهیم توانست تا ابد از آن فرار کنیم.

دگرباش جنسی بودن تمام هویت یک شخص نیست؛ این تنها بخشی از آن پایه ای است که شخصیت هر فرد بر اساس آن پی ریخته شده است. در هر فرد انسانی و رفتارهایش، دنیای رنگارنگ شگفت انگیزی قابل رؤیت است. چه از عکس العمل های جنسی حرف بزنیم، چه نژادی، یا قومی، یا شخصیتی، گوناگونی این رفتارها در هر فرد روشن می کند که هیچ دو نفری کاملا شبیه به هم نیستند.

چگونه بعضی ها دگرجنسگرا می شوند بعضی ها همجنسگرا؟

هیچ کس به درستی نمی داند چگونه است که بعضی از مردم استریت هستند و بعضی نیستند. دانشمندان تحقیقات گسترده ای انجام داده اند تا به این سئوال پاسخ دهند. شواهد موجود نشان می دهد که گرایش جنسی در زهدان مادر تعیین می شود. ممکن است به دلیل عوامل ژنتیکی باشد، و یا ممکن است کاملا اتفاقی باشد. تا زمانی که توضیح علمی قانع کننده ای در دست نباشد، بسیاری از مردم همچنان بر این عقیده خواهند بود که گرایش جنسی بر اثر ترکیبی از عوامل مؤثر ژنتیک و یا تأثیرات عوامل گوناگون در دوران اولیه ی کودکی به وجود می آید. ما می دانیم که بسیاری از تمایلات طبیعی ما، (استعدادهای ویژه، و یا توانایی ها)، در همین مسیر بروز کرده اند.

سعادت اهمیت دارد

چطور با این مشکل کنار می آیید، پدر و مادرها؟

با آنکه بسیاری از پدر و مادرها عکس العمل مشابهی در مقابل شنیدن خبر دگرباش بودن فرزند خود دارند، هر کدام ما شیوه ی متفاوتی برای کنار آمدن با این مسئله داریم. بعضی از ما فقط اندکی زمان می خواهیم تا به خبر عادت کنیم، بعضی ها تمام باورهای خود در ارتباط با فرزندشان را زیر سئوال می برند، قابلیت خود به عنوان یک مادر و یا یک پدر را، مذهب را، جامعه را، اخلاقیات را و همه چیزهای دیگر را، و این می تواند تأثیری منفی بر روی تمام اطرافیانشان بگذارد. وقتی که پدر و مادری هیچ امیدی به اینکه روزی بتوانند فرزند خود را همانگونه که هست بپذیرند نداشته باشند، به راحتی به قعر افسردگی می افتند. بعضی به پزشک خانوادگی خود مراجعه می کنند و او به اشتباه فکر می کند برای این به او مراجعه کرده اند که حقانیت فرزندشان را برای آنها توجیه کند. اگر واقعا احساس استرس شدید می کنید، صریح به دکترتان بگویید و دلیل اصلی آن را بیان کنید. بعضی از پدر و مادرها بیماری های سخت ناشی از استرس از سر گذرانده اند زیرا توان کنار آمدن با واقعیت را نداشته اند، بعضی حتی به فکر خودکشی افتاده اند.

اگر به هر کدام از این سئوال ها جواب مثبت داده اید، به مرکز جلوگیری از خودکشی مراجعه کنید.

1. آیا کنترل افکارتان را از دست داده اید؟

2. افکار و تصویرهایی به ذهن تان هجوم می آورد که نمی توانید از خود دورشان کنید؟

3. بهت زده می شوید، و بعد ناگهان، با یک کابوس آزار دهنده و یا یک رویا، هشیار می شوید؟

4. به طور جدی به خودکشی فکر کرده اید و به راههای انجام آن، حتی اگر مطمئن باشید به آن دست نخواهید زد؟

5. در ذهن خود کارهایی را که پیش از خودکشی باید تمام کنید را مرور کرده اید؟

6. آیا فکر کردن به خودکشی به شما آرامش می دهد؟

چیزهایی که باید در مورد خودکشی بدانید

1. خودکشی یک انتخاب نیست. وقتی درد و یا اندوه غیرقابل تحمل می شود، ناخودآگاه ما، به طور طبیعی راهی برای فرار می یابد که ممکن است ما را به سرازیری ای بکشاند که در حالت عادی ممکن نبود به آن پا بگذاریم. وقتی که هیچ راه حل منطقی پیدا نمی کنیم، این راه ممکن است ما را تا مرز خطرناک خودکشی بکشاند.

2. افسردگی مزمن توازن ترشحات شیمیایی مغز را به هم می ریزد، و در مواردی ترمیم آن را بدون کمک پزشک غیر ممکن می سازد. فکر خودکشی ممکن است حتی در شرایطی که ما مایل نیستیم به آن فکر کنیم، ما را به وسوسه بیندازد.

3. از تماس گرفتن با مرکز جلوگیری از خودکشی شرمنده نباشید. حرف زدن با غریبه ای که پشت تلفن است، ممکن است آسان تر از حرف زدن رو در رو با یکی از نزدیکان تان باشد. کسانی که در این مراکز کار می کنند وبه تلفن شما جواب می دهند، آماده اند که گوش کنند و مراجع مناسب تری را در اختیار شما بگذارند، که قادر به کمک بیشتری باشد.

اطلاعات بسیار زیادی در محدوده ی اینترنت برای پدران و مادران افراد دگرباش جنسی موجود است، اما خواندن این مطالب به اندازه ی حرف زدن با خوانواده ای دیگر، بخصوص خانواده ای که نظیر همین تجربه را پشت سر گذرانده است، به آدم احساس آرامش نمی دهد. جلسه هایی که انجمن فلگ کانادا برگزار می کند، می تواند شما را با خانواده های دیگری که زندگی شان تحت تأثیر گوناگونی گرایش های جنسی قرار گرفته است، آشنا کند.

دنباله ی این مطلب در شماره ی بعدی چراغ منتشر می شود.

نوشته شده توسط cheraq

شنبه، 31 شهریور در 9:25 ب.ظ.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.