وبلاگ نشریه ی چراغ

ارگان سازمان دگرباشان جنسی ایرانی

آزادی مطبوعات

دیدگاهی بگذارید »

دامنه ی مطبوعات به وبلاگ ها کشیده شده و رسانه های دگرباشان که مرکزیت شان در وبلاگ ها و سایت های اینترنتی است سهمی درشتی از سانسور نصیب شان است، تکرار مکرر بحث آزادی مطبوعات، آزادی بیان در وبلاگ ها، و بازنگری چارچوب های بیان آزاد، (و جرم زدایی از وبلاگ نویسی) مروری ضروری است.

آزادی مطبوعات

جان کین (کتاب رسانه ها و دموکراسی)

ترجمه ی نازنین شاه رکنی

به اهتمام : آیدین مختاری

اگر مخیر شوم که بین حکومتی بدون مطبوعات و

مطبوعاتی بدون حکومت یکی را انتخاب کنم، لحظه ای

در گزینش دومی شک نمی کنم.

توماس جفرسون*1، 1878

در یکی از صبح های بارانی اواخر پاییز 1792، توماس پین*2، شهروند برجسته و نویسندۀ کتاب حقوق انسان*3 به جرم ((تشویش اذهان عمومی)) به طور غیابی در گیلد هال لندن محکوم شد. برای محکوم کردن او ((هیئت منصفۀ خاصی)) دستچین شده بود. بنابر گزارش ها، اعضای هیئت منصفه مردانی فربه، متمول و محترم بودند که وجودشان آکنده از تنفری عمیق نسبت به پین بود. وقایع انقلابی آن روزهای فرانسه آن ها را عمیقاً تکان داده بود. احتمالاً بوی خون قتل عام سپتامبر*4 هنوز به مشامشان می رسید و محاکمۀ قریب الوقوع شاه*5 به ذهنشان فشار می آورد؛ یا شاید هنوز فریادهای اعتراض آمیز مردمانی را می شنیدند که زندان باستیل*6 را فتح کرده بودند و طنین گوشه و کنایه هایی در گوششان می پیچید که شاه را در عزیمت آرامش از ورسای تا تویلری*7 تعقیب کرده بود.

موارد اتهام تام پین را جناب اسپنسر پرسیوال (که مقدر بود 17 سال بعد نخست وزیر انگلستان شود) به دادگاه ارائه کرد. پین به عنوان خائن به کشور معرفی شد؛ به عنوان عربده کشی دائم الخمر که به طور جدی از انقلاب های آمریکا و فرانسه حمایت کرده و مجلس و شاه و توافقنامۀ ارزشمند 1688*8 را به باد انتقاد گرفته بود.

دادگاه در سکوت فرو رفت. پرسیوال سخنش را چنین آغاز کرد:

توماس پین، شهروند سابق لندن، فردی است شرور، مغرض، آشوبگر و بدخواه …که در نهایتِ غرض ورزی و آشوب طلبی … قصد دارد تا … دامان انقلاب فرخندۀ اخیر را که به خواست خدا در دوران حکومت عالیجناب ویلیام، شاهزادۀ پیشین اُرنج و پادشاه فعلی انگلستان، روی داده لکه دار کند و در باره اش سخنان ناروا بگوید. او در مورد این انقلاب فرخنده … و حاکم فعلی ما جناب شاه … و مجلسِ حکومت سلطنتی … مطالب باطلی نوشته که کذب محض است … و نوشته هایش را حقوق انسان، قسمت دوم نام نهاده است.

اندکی پس از آن که پرسیوال موارد اتهام را قرائت کرد، توماس ارسکین، دادستان کل ولیعهد ویلز برای دفاع از تام پین از جا برخاست. ارسکین تقریباً نمی توانست کارش را پیش ببرد، چرا که دادگاه و هیئت منصفه عمیقاً علیه او بودند و حتی پیش از شروع جلسات دادگاه، نشریۀ توری*9 از ارسکین به عنوان یکی از هوادارن پین و طرفدار انقلاب فرانسه انتقاد کرده بود. اما ارسکین از آن جهت شهره بود که در مباحث حقوقی ذهنی وقاد داشت. او همچنین سخنوری فصیح بود که ایراد خطابه های طولانی را دوست می داشت. خطابه اش در 18 دسامبر 1792 نیز از این قاعده مستثنی نبود. ایراد این خطابه بیش از چهار ساعت طول کشید. کلمه به کلمۀ خطابه اش را جوزف گرنی، تندنویس رسمی لندن در آن زمان، با دقت ثبت می کرد و کل متن بعداً در چاپ های متعددی (که هم اکنون در مخزن کتابخانۀ انگلستان موجود است) منتشر شد.*10

خلاصۀ استدلال ارسکین چنین بود: اتهام تشویش اذهان عمومی که به پین نسبت داده شده ناحق و ناموجه است، چرا که یکی از اصول مهم قانون اساسی انگلستان – اصل آزادی مطبوعات – را نقض می کند. ارسکین با دیدگاهی مخالفت می کرد که سِر ویلیام بلک استون*11، قاضی منسفیلد، و نویسندگان توری نظیر جاناتان سویفت*12 و دکتر جانسون*13 از آن دفاع می کردند. آنان بر این بودند که مجلس همیشه قدرت حاکم است. ارسکین اصل حاکمیت سیاست های رسمی دولت را مورد انتقاد قرار می داد. او تلویحاً اولین متمم قانون اساسی آمریکا (15 دسامبر 1791) را می پذیرفت که در آن تصریح شده بود ((کنگره نباید قانونی وضع کند که آزادی بیان یا آزادی مطبوعات را محدود کند)). در مورد مقولۀ نشر، ارسکین چنین استدلال می کرد که حق افراد برای بیان و انتشار آزادانۀ عقایدشان قدرت مجلس را محدود می کند. نیاز هر فرد به تبلیغ افکارش مثل نیاز او به هواست. حکم راندن بر زبان و مغز و چشم شهروندان پذیرفتنی نیست. آزادی مطبوعات عطیه ای است الهی و حقی طبیعی و سلب ناشدنی. هیچ قدرت دنیوی، به ویژه حکومت های فاسدی که خواهان بقای خود هستند، نباید چنین حقی را زیر پا بگذارند. حقِ داشتن مطبوعات آزاد برگ برنده ای است که افراد علیه دولت در دست دارند. ارسکین تأکید می کرد که ((هر انسانی می تواند اصول قانون اساسی اش را تجزیه و تحلیل کند، عیوب و اشتباهاتش را بر شمرد، مفاسد آن را بررسی و مطالبی در این باره منتشر کند و به شهروندان نسبت به پیامدهای مخرّب آن هشدار دهد)) (ص 13). ارسکین حتی از این هم پیشتر رفت. او با اظهار این که هر فردی مکلف است به حق طبیعی آزادی بیانِ شهروندان دیگر احترام بگذارد، به طور ضمنی پین را تأیید می کرد. او همچنین این نظر را رد می کرد که اعمال آزادانۀ این حق طبیعی از طریق مطبوعات آزاد به هرج و مرج و بی نظمی می انجامد. آن دسته از منازعات مدنی که با مَرکب قلم پیش می رود به جنگ های خونین داخلی نخواهد انجامید. برعکس، این حکومت های فاسدند که موجب بی نظمی های مدنی می شوند. حکومت هایی که بنیانشان بر گفت و گوی عمومی شهروندان نهاده شده است ذاتاً مسالمت جو هستند، حتی اگر دستخوش اختلال و اغتشاش بشوند. مطبوعات آزاد، به مانند نیزۀ تِلِفوس*14، قادرند زخمی را که بر پیکر سیاست می زنند، خود التیام بخشند:

بگذارید انسانها افکار خود را آزادانه بیان کنند و خشمشان را مانند آتشی بیرون بریزند که در سطح زمین زبانه می کشد؛ آنها مثل ذرات پراکندۀ باروت با هم تماس برقرار می کنند و شعله ور می شوند ولی این انفجار نه صدایی در پی دارد و نه خطری، اما اگر آنها را تحت فشار قرار دهید به آتش پنهان در عمق زمین می مانند که تا به صورت زمین لرزه و آتش فشان خود را ننماید، شعله هایش را کسی نخواهد دید. (ص 7-46)

این استدلالها در هیئت منصفه کارگر نیفتاد. شاکی برای پاسخگویی قیام کرد، اما آقای کمبل، سخنگوی هیئت منصفه، جریان محاکمه را متوقف کرد و توضیح داد که برادران او در هیئت منصفه به او گوشزد کرده اند که حکم گناهکار بودن متهم را بی درنگ اعلام کند تا زمان بیش از این هدر نرود. بنا بر گزارشها، تعداد زیادی از حضار با شنیدن حکم نهایی، دادگاه را هو کردند. فریادهای اعتراض با این مضمون که (( آنها را بازداشت کنید )) شنیده می شد. وحشت و سراسیمگی بر فضا مستولی شد. دوستان ارسکین، که پیش از شروع دادگاه نامه های تهدید آمیز بی نام و نشانی دریافت کرده بودند، نگران جان خود شدند. آنها ارسکین را با عجله به پله های گیلد هال رساندند؛ جایی که در مقابل حیرت همگان جمعیت انبوهی مشتمل بر چندین هزار نفر از طرفداران او گرد هم آمده بودند و شعار سر می دادند که (( زنده باد ارسکین ))، (( ارسکین، حامی حقوق هیئت منصفه )) و (( ارسکین، حامی آزادی مطبوعات )). بعضی از اعضای جماعت ((ویگ))*15 و ((رادیکال)) پیشنهاد کردند که اسبها را از کالسکۀ ارسکین جدا کنند و او را بر سر دست به محل اقامتش در مهمانسرای ((سِرجینت)) برسانند. ارسکین از پذیرش این پیشنهاد سر باز زد. او گفت که به دلیل خستگی ناشی از کار آن روز اگر حامیان مهربانش اجازه دهند که اسبها از کالسکه اش جدا نشوند، او را بیشتر ارج گذارده اند. درخواست مؤدبانۀ او بی ثمر بود. جمعیت به جلو فشار آورد. اسبها از کالسکه جدا شدند و افسارها رها. کالسکۀ ارسکین، در حالی که جمعیت با صدای بلند او را تحسین می کرد، بر سر دستها به زحمت از کوچه های باریک عبور داده شد. جمعیت به محلۀ ((چیپ ساید)) که رسید افزونتر شده بود. فضای کوچه از طنین شعار (( برقرار باد آزادی مطبوعات )) پر شد. پنجره ها را چهارتاق باز گذاشته بودند. زنان دستمالهایشان را در هوا تکان می دادند و فریاد می کشیدند (( برکت خدا بر تو باد ارسکین؛ برکت خدا بر تو باد ارسکین محبوب ما )). در میان قاب بعضی پنجره ها و در کوچه، مردانی که بعضی شان متین و موقر بودند، فریاد می زدند (( لعنت بر تام پین، زنده باد ارسکین، حامی آزادی مطبوعات )). با افزایش جمعیت در بازار ((فلیت)) راهپیمایی به مدت 15 دقیق متوقف شد. جمعیت به تدریج به مهمانسرای ((سِر جینت)) رسید؛ جایی که از انبوه حامیان و طرفداران ارسکین پر شده بود. ارسکین از کالسکۀ خود پیاده شد. تعظیم کوتاهی کرد و در میان تمجید پرهیاهوی انبوه مردم، وارد مهمانسرا شد. مردم سپس ظرف چند دقیقه به آرامی متفرق شدند.

این حکایت کوتاه که از تاریخ مبارزه برای آزادی مطبوعات برگرفته شده، یکی از مهیج ترین وقایع آن دوران است – هر چند که دستخوش توطئۀ سکوت شد. این حکایت به کتیبه ای رنگ و رو رفته به روی قبری در دورترین گوشۀ گورستانی مملو از گور می ماند؛ کتیبه ای که یادآور تاریخ غنی و غامض نخستین تلاشها در عصر جدید برای شکستن سد سانسور مطبوعات است. این حکایت به ما کمک می کند تا نکته ای را در یابیم که فردیناند تونیس در اثر راهگشایش، نقد افکار عمومی *16، بر آن تأکید داشت. نکته این بود: مطالبۀ آزادی اصل سازمان دهنده ای است که به آمریکای شمالی و اروپای مدرن تمایز می بخشد. در هیچ تمدن دیگری مبانی نظری و عملی برای ابراز علنی عقاید از طریق وسایل ارتباطی، به صورت درون زا، گسترش نیافته است. البته باید اذعان کرد که تقاضا برای آزادی مطبوعات در سرتاسر اروپا به طور یکسان توزیع نشده بود. تا کنون در مورد الگوی این توزیع هیچ تحقیق تطبیقی ای انجام نشده است. با این حال واضح به نظر می رسد که تقاضا برای آزادی مطبوعات در اروپای غربی بیشتر بود؛ یعنی در جایی که در سده های میانی، بخشهای فئودال دستگاه سیاسی *17 از مبارزه علیه تشکیل دولت مرکزی دست کشیدند؛ هرچند ناخواسته و به تدریج. همۀ دولتهای خودکامۀ اروپایی برای مطیع ساختن و ((مهار)) مردم تحت سلطۀ خود تلاش کردند. اما در عمل در هیچ کجای اروپای غربی آزادیهای سلبی و حکومتهای محلی از بین نرفتند. تعجبی ندارد که در این ناحیه از اروپا (به خصوص در هلند و انگلستان) طول عمر دولتهای خودکامه نسبتاً کوتاه و تقاضا برای آزادی مطبوعات، به ویژه بر حسب معیارهای اروپایی، بسیار زیاد بود. با این حال مباحثات عمومی در مورد نقش مطبوعات، حتی در کشورهایی مثل اسپانیا و روسیه که کم سوادترین مردم و مستبدترین حکومتها را داشتند، ریشه دوانید. اروپائیان در هر کجای دنیا که سکنی گزیدند – در قلمرو آمریکای شمالی یا مستعمرات هند غربی، هند یا آفریقا – رسانه هایی با همان الگوی بومی خودشان ایجاد کردند. اوضاع در سایر تمدنها از بیخ و بُن متفاوت بود. به عنوان مثال، در امپراتوری عثمانی تا سال 1727 چاپ هر نوشته ای به زبان ترکی یا عربی، به کلی ممنوع بود: مقامات سیاسی تنها مؤسسۀ انتشاراتی را که در آن سال تأسیس شده بود خیلی زود توقیف کردند. این مؤسسه تا سال 1784 همچنان در توقیف ماند.*18

در ژاپن نشریات متعدد با قطع بزرگ و کوچک در دوران توکوگاوا عمدتاً غیر سیاسی بودند و به شدت سانسور می شدند. گاهنامه های خبری در این کشور، اولین بار در دهۀ 1860، تحت تأثیر الگوهای غربی منتشر شدند*19، و در چین، جایی که خبرنامه های ادواری برای اولین بار در جهان (شاید در حدود اوایل قرن هشتم) منتشر شدند، نشریات صرفاً ابزار کسب قدرت و مشروعیت برای بوروکراسی های حاکم به حساب می آمدند.

برای اولین بار، و با شدت و حدّت بسیار در انگلستان بود که مبارزه ای طولانی برای آزادی مطبوعات آغاز و از آنجا خیلی سریع به آمریکا و با شدت کمتری به کل اروپا کشیده شد. نقاط عطف مبارزۀ انگلیسی ها به خوبی به ثبت رسیده است. مطلع این مبارزه انقلاب انگلستان بود؛ انقلابی که شیوه های کهن زندگی را منسوخ کرد و موجب خلق آثاری از میلتون* 20 و ویلیام والوین*21 و تعداد زیادی رسالۀ مهیج دیگر در دفاع از آزادی مطبوعات شد. عرضۀ ماشین های چاپ نسبتاً ارزان و قابل حمل به اضافۀ پیدایش نویسندگان ((لوِلر))*22، چاپچیها و دستفروشان، به تب و تاب های سیاسی و هیجانات فکری دامن زد؛ و این همه در دورانی اتفاق افتاد که کار نشر حرفۀ افراد خرده پا به حساب می آمد و نه صنعتی متعلق به نطام سرمایه داری. انقلاب طولانی در حمایت از مطبوعات آزاد به فروپاشی نظام دست و پا گیر صدور مجوز که میراث ویلیام و مری *23 بود انجامید و همچنین در سال 1694 به انقضای قانون نظارت بر چاپ منتهی شد. در قانون ((حذف نظارت دولت))، انتشار مطالب کفرآمیز، آشوبگرانه، مبتذل یا موهن کماکان جرم کیفری به شمار می آمد. اما از آنجا که در این قانون رسماً از آزادی چاپ و نشر هر گونه مطلبی حمایت می شد، راه برای انتشار اولین روزنامه، یعنی روزنامۀ دیلی کورانت *24 (1702)، هموار گشت.

مقاومت در برابر نظارت دولت بر رسانه ها کم و بیش ادامه یافت. در دهۀ 1720 با دفاع تأثیرگذار و متهورانۀ جان ترنچارد و توماس گوردن از آزادی بیان در کتابی با عنوان کاتو*25، این مقاومت افزایش یافت و با فعالیت تبلیغاتی موفقیت آمیز جان ویلکز*26 دامنۀ بیشتری پیدا کرد. جان ویلکز در دوران جرج سوم نمایندۀ مجلس بود. او برای دفاع از خود در مقابل اتهاماتی نظیر تشویش اذهان عمومی و توهین به مقدسات، علناً از روزنامه ها استفاده کرد و به این ترتیب از فعالیت های تبلیغاتی اش سربلند بیرون آمد. از این رهگذر باب گزارش نویسی در مورد جلسات مجلس برای مطبوعات گشوده شد. به هنگام رسیدگی به دو پروندۀ مهم دادگاه*27 در دهۀ 1760 حق قانونی حکومت برای صدور احکام عام لغو شد و پس از آن دولت دیگر مجاز نبود افرادی را که گمان می رفت در تشویش اذهان عمومی دست دارند دستگیر کند، خانه و دفتر کار افراد مظنون را مورد تجسس قرار دهد، و یا اوراق ((مضره)) ای را که می یافت توقیف کند. روزنامه ها، جزوات، آگهی ها و سالنامه هایی که در آمریکای مستعمره به چاپ می رسیدند، در سال 1766 پس از مقاومتی شدید از پرداخت مالیات معاف شدند. توجه زیادی که نسبت به موضوع آزادی مطبوعات پدیدار شده بود از منازعات قلمی ای منشأ می گرفت که تحت تأثیر انقلاب فرانسه راه افتاده بود. در دهۀ 1780 و 1790، مری ولستون کرفت*28، تام پین، ریچارد پرایس*29، ویلیام گادوین*30 و دیگران نظم حاکم را با عناوینی چون سربار، دله دزد، سُست عنصر، بی کفایت و شرور توصیف کردند. آنها واژگان رایج را با سوءظن رایج نسبت به طبقۀ حاکم ترکیب کردند. به این ترتیب در شکل گیری مطبوعاتی دموکرات تر مؤثر بودند؛ مطبوعاتی که سیاست را مشغلۀ هر شهروندی، اعم از زن و مرد، فقیر و غنی تلقی می کردند. این فعالیتِ مردمی زودتر از همۀ اصلاحات مهم نیمۀ اول قرن 19 (لغو برده داری و تجارت برده، اعطای حق رأی به طبقۀ متوسط و لغو قانون غلات*31) روی داد و با مقاومت نشریات کم درآمد در مقابل سانسور دولتی به اوج خود رسید. سانسور دولتی از طریق نظارت و تعیین هزینه و مالیات برای کسب دانش اِعمال می شد. نشریاتی که در مقابل سانسور دولتی مقاومت می کردند، روزنامه های غیرقانونی دهۀ 1830 بودند.*32 این روزنامه ها از چاپخانه هایی در کوچه پس کوچه های کثیف و دودگرفتۀ لندن، داخل تابوتها، جعبه های کلاه و سبدهایی که با سیب، نان و یا رخت چرک پوشیده شده بود به صورت قاچاق به همۀ نقاط فرستاده می شد.

پانویس ها:

1. جفرسون، توماس (1826-1743)، سومین رئیس جمهور آمریکا و مؤلف اصلی اعلامیۀ استقلال.

2. پین، توماس (1809-1737)، نویسنده و روزنامه نگار سیاسی و رادیکال انگلیسی. او در سال 1787 کتاب Rights of Man را در حمایت از انقلاب فرانسه نوشت.

3. Rights of Man.

4. 6-2 سپتامبر 1792. قتل عام جمعی از اشراف زادگان و روحانیان در زندانها.

5. کنوانسیون ملی در 17 ژانویه 1793 شاه را محکوم به مرگ کرد.

6. زندان باستیل سمبل استبداد بوربن ها بود. مردم پاریس در 14 ژوئن 1789 آن را تصرف کردند. این واقعه در ایدئولوژی انقلابی فرانسه جایگاه خاصی دارد.

7. در پی وقایع انقلابی فرانسه، لویی شانزدهم (XVI) در فاصلۀ 6-5 اکتبر 1789 از ورسای به کاخ تویلری در پاریس منتقل شد.

8. توافقنامۀ 1688 در برگیرندۀ اهمیت مجلس و استبداد محدود بود.

9. نشریۀ توری، نشریۀ حزب توری بود؛ حزب سیاسی انگلیس که در سالهای 80-1679 تأسیس شد. توری نام دیگر حزب محافظه کار انگلیس است.

10. The Celebrated Speech of the Hon. T. Erskine in Support of the Liberty of the Press (Edinburgh, 1793).

11. بلک استون، سر ویلیام (80-1723)، اولین استاد حقوق انگلیسی دانشگاه آکسفورد.

12. سویفت، جاناتان (1745-1667)، روحانی و طنزنویس انگلیسی-ایرلندی. کتاب سفرهای گالیور نوشتۀ اوست.

13. جانسون، ساموئل (مشهور به دکتر جانسون)، (84-1709)، فرهنگ نویس، منتقد و شاعر انگلیسی.

14. تلفوس پسر هرکول بود. آشیل او را زخمی کرد، اما زنگار سرنیزه زخم او را التیام بخشید.

15. حزب سیاسی انگلیس که در سالهای (80-1679) تأسیس شد. اعضای این حزب از مدافعان سرسخت توافقنامۀ 1688 بودند.

16. Kritik der Offentlichen Meinung (Berlin, 1922).

این کتاب همزمان با Public Opinion نوشتۀ مشهور والتر لیپمن منتشر شد. با این حال اثر تونیس سالهای بسیاری – حداقل تا پیش از پیروزی نازیسم – بهترین رسالۀ اروپایی در باب مطبوعات و افکار عمومی تلقی می شد. متأسفانه این کتاب در دنیای انگلیسی زبان اغلب ناشناخته مانده است. تونیس قصد داشت در مجلدی دیگر به منشأ ایدۀ افکار عمومی و سیر تحول آن بپردازد، اما تنها قسمتهایی از این مجلد منتشر شد.

17. corpus politicum.

18. Bernard Lewis, The Emergence of Modern Turkey (London, 1961), p.51.

19. Albert Altman, <<»Shimbunshi»: The Early Meiji Adaptation of the Western-style Newspaper>>, in William G. Beasley (ed.), Modern Japan: Aspects of History, Literature and Society (Berkeley, Cal., 1975), pp.52, 56.

20. Areopagitica

21. The Compassionate Samaritane

22. نویسندگان وابسته به جنبش سیاسی رادیکالی که در دوران جنگ داخلی انگلستان ایجاد شد. طرفداران این جنبش خواهان اعطای حق رأی به همۀ اقشار مردم، تساهل و تسامح دینی، و برچیده شدن تک سالاری بودند.

23. ویلیام سوم (1702- 1650)؛ او در سال 1677 با دخترعموی خود مری (1694– 1662)، ازدواج کرد و در فاصلۀ سالهای 1702- 1689 پادشاه انگلستان بود.

24. Daily Courant.

25. کاتو، مارکوس پُرکیوس ملقب به سانسور (149- 234 قبل از میلاد) دولتمرد یونانی که مبدع سانسور است.

26. ویلکز، جان (1797-1727)، سیاستمدار و روزنامه نگار انگلیسی. او را به جرم تشویش اذهان عمومی بارها به زندان انداختند و از نمایندگی مجلس عزلش کردند. او قهرمان آزادی لقب گرفته است.

27. پرونده های Entick v.Carrington, Leach v. Money.

28. ولستون کرفت، مری (1797- 1759)، فمینیست انگلیسی-ایرلندی، در زمان انقلاب فرانسه مقیم پاریس بود.

29. ریچارد پرایس، فیلسوف انگلیسی؛ از مدافعان سرسخت انقلاب فرانسه و آمریکا.

30. گادوین، ویلیام (1836- 1756)، نویسندۀ سیاسی و رمان نویس انگلیسی.

31. قانون انگلیسی مبنی بر کنترل معاملات غلات. اِعمال این قانون در قرن 18 امری متداول بود. قانون غلات در سال 1846 لغو شد.

32. روزنامه هایی با عناوینی چون

Red Republican, Poor Man’s Guardian, Destructive.

فلسفۀ آزادی مطبوعات

مردم می پرسند آیا آزادی مطبوعات برای دولت مفید است یا مضر.

لویی شوالیه دو ژکور*1، 1753

انقلاب گستردهای که در آمریکا و اروپا در حمایت از آزادی مطبوعات راه افتاد، به خصوص در قرن 18، به طرح مباحثات بدیع و عالمانه دامن زد. سؤالی که در این مباحثات مطرح می شد این بود: قلمرو معقول سانسور دولتی تا کجاست؟ امروزه این گفتمان های فلسفی در حمایت از آزادی بیان، نشر و مطالعه به ندرت مورد تحلیل قرار می گیرند. آنها عمدتاً به چاپ نرسیده و فراموش شده اند و به رغم آنکه جزو غنی ترین و مهیج ترین گفتمان های سیاسی اوایل عصر جدید هستند، تقریباً هرگز به کتاب های درسی ارتباطات و علوم سیاسی راه نیافته اند. آنان که در مورد شکستن سدهای سانسور دولتی بحث می کردند تکیه گاهشان مجموعه ای از مدعیات عالمانه بود. در بریتانیا، محل پیدایش اصل مدرن آزادی مطبوعات، حداقل چهار نوع استدلال متفاوت (و گاه متداخل) قابل تشخیصند. این استدلالها از آنرو ارزش مطالعه دارند که زمینه را برای طرح نظریۀ سیاسی آینده نگرانه ای در باب رسانه ها فراهم می کنند که در عین حال نگاهی هم به پشت سر دارد.

1. طرفداران رویکرد الهیاتی قوۀ عقل را عطیۀ خداوند به انسان می دانند و از این منظر است که سانسور دولتی را مورد انتقاد قرار می دهند. این رویکرد در بسیاری از رساله های مربوط به جنگ داخلی انگلستان*2 بسط یافته است.*3

میلتون به دستورات حکومت در زمینۀ صدور مجوز انتشار و سانسور کتاب اعتراض داشت و خواهان مطبوعاتی آزاد بود که زمینه را برای شکوفایی عشق به خدا و ((روح آزاد و آگاه)) مهیا کند. استدلال میلتون این بود که اعمال قید و بند و محدودیت فراگیر برای مطبوعات، ناممکن و فاقد کارآیی است. همچنین سانسور مطبوعات عملی نفرت انگیز است، چرا که بهره مندی فرد را از آزادی اندیشه، آزادی عمل و حق انتخاب زندگیِ انسانی زایل می کند. سانسور کنندگان – که به هیچ عنوان ((بری از خطا و گناه)) نیستند – نمی توانند در مورد این که ما باید چگونه زندگی کنیم تصمیم بگیرند. خداوند به انسانها عقل وشعور اعطا کرده و به این ترتیب آنها را قادر ساخته است تا نوشته ها را بخوانند و با توجه به ندای وجدان، از میان خیر و شر یکی را برگزینند. خداوند ما را بر آن داشته است تا با مطالعۀ کتبی که دوست داریم، خود، به شخصه، در موردشان قضاوت کنیم. او به این ترتیب اعتماد و اطمینانش را به ما نشان داده است (مطبوعات هدیۀ بهشتند). میلتون از همین منظر تعطیل کردن خرد را مورد حمله قرار داد. با مطرح کردن تجارب و عقاید ضد و نقیض باید فضایل افراد را به طور مستمر پرورش داد و آزمود. فضیلت به معصومیت بستگی ندارد، چرا که خیر و شر در هم تنیده اند: ((برای آدمی تمییز سره از ناسره ممکن نیست. این کاری است که فرشتگان هنگام مرگ هر موجود فانی باید به انجام رسانند)). خیر در تقابل با شر است که تحقق می یابد. توهین به مقدسات و انتشار هجویات با حقیقت همخانه اند. خیر را تنها می توان به واسطۀ شر شناخت. بنابراین مدارا با عقاید متنازع و متفاوت شرط اساسی بصیرت و فضیلت افراد است: ((آنچه روح ما را می پالاید امتحان است. امتحان به وسیلۀ هر آنچه با ما در تضاد است)). میلتون مدافع رهایی کامل مطبوعات از نظارت دولتی نبود. او نیز خواهان توقیف بعضی از کتاب ها بود؛ کتاب هایی که متحجران کلیسای کاتولیک می نوشتند، و در راه کسب فضیلت، مدارا با مخالفان مدارا را نقض غرض می دانست. او مجازات فوری را برای مقابله با هر گونه سوء استفاده و هرج و مرج طلبی مطبوعات لازم می دانست. در عین حال هیچ شکی نداشت که سرکوب دائمی عقایدی که ابراز می شوند زیانبار است. آنان که چنین می کنند به غلط می پندارند که شناخت خیر و شر کالایی است که باید از صافی گمرک عبور کند و با افراد چنان برخورد می کنند که گویی آنها منگ و فاسدند. این عمل به عزت و شرف یک ملت لطمه می زند. این کار نشان می دهد که آنان به قدرت معنوی روحانیان برای مقابله با تعالیم کذب، هیچ ایمانی ندارند. سانسور دولتی موهبتی چون خرد را که خداوند به انسان اعطا کرده نادیده می گیرد. این کار نوعی قتل نفس است: آن کس که انسانی را می کشد موجودی ذی شعور را که مظهر خداوند است از بین می برد؛ اما آن کس که کتابی را نابود می کند خودِ شعور و تصویر خداوند را از بین می برد (یعنی آن تصویری که بی واسطه به ذهن انسان متبادر می شود).

2. این که محتوای مطبوعات چه باید باشد در حوزۀ حقوق طبیعی و فردی شهروندان است و ربطی به حکومت ندارد. این ایده در یکی از آثار جان لاک*4 مطرح شده و در نوشته ای از جان اسگیل*5 نیز با صراحت بسط یافته است.*6 در نتیجۀ انقلاب های فرانسه و آمریکا ایده های جدیدی در قوانین آن دو کشور گنجانده شد. این نوآوری ها و متون بحث برانگیزی نظیر حقوق انسان (2-1791) نوشتۀ تام پین و دفاع از حقانیت زنان*7 (1792) نوشتۀ مری ولستون کرفت موجب رواج بیشتر این نظریه شد.

نظریۀ حقوق طبیعی در مورد آزادی مطبوعات نخستین بار به وضوح در نوشته ای از ماتیو تیندال مطرح شد.*8 تیندال توجیهات دینی را در مورد سانسور مطبوعات باطل شمرد. آنان که سلطۀ حکومت دینی را طلب می کنند ((شیادانی زهدپیشه و مقدسانی خائنند))، آنان بر اساس برداشت نادرستشان از مسیحیت، می خواهند مردمان تحت سلطۀ خود را به ((دوران برده داری در مصر باستان)) بازگردانند. تیندال با به کارگیری واژگانی مشابه میلتون تأکید می کرد که ما موجوداتی عاقل هستیم و به طور خداداد توانایی تشخیص صحت و سقم عقاید را داریم. اما تیندال از این هم فراتر رفت و باب تازه ای را گشود. مبنای مدعیات او این بود که ((هر کس به طور طبیعی حق دارد در مورد مسائل دینی، خود مستقلاً، تصمیم بگیرد)) اعمال محدودیت علیه مطبوعات، امری است غیر انسانی و ناقض حقوق طبیعی افراد. ((فن شریف چاپ و نشر، که بنا به مشیت الهی برای رهایی انسان هایی ابداع شد که در آن زمان از ظلم و استبداد روحانیان به ستوه آمده بودند، نباید به وسیله ای تبدیل شود که ما را مجدداً به دوران برده داری کشیشان بازگرداند)).

تیندال سپس همین اصلِ حق طبیعی را از حوزۀ دین به حوزۀ سیاست تسری داد. جانِ کلام او این بود: از افرادی که در حوزۀ دین از این حق طبیعی بهره مندند نمی توان توقع داشت که وقتی پای قدرت حکومت به میان می آید، از این حق دست بکشند. در حال حاضر، حکومت ها در سرتاسر اروپا با استفاده از ((ابزار دادگاه)) مردم تحت سلطۀ خود را سرکوب می کنند. حکومت ها به کمک ((جیره خوارانی که حاضرند در همۀ موارد بر حقانیت عملکردشان صحه بگذارند، به بدترین اعمالشان جلوه ای ویژه می بخشند و بر نیات سوءشان رنگی از انصاف می زنند)). در مقابل این روند، افراد طبعاً مایلند ((مخفیانه)) مطالبی علیه محدودیت های دولتی منتشر کنند. تیندال این کار را درست و به جا می داند، چرا که به نظر او افراد محقند، بی هیچ قید و شرطی، این حق طبیعی خود را در مقابل حکومت ها به کار گیرند. از میان این حقوق طبیعی، یک حق عمده آزادی مطبوعات است. یک نشریۀ آزاد ((درست مثل نگهبانی وفادار، از وقوع حوادث غیر مترقبه جلوگیری می کند و هر از گاهی در مورد خطرات قریب الوقوع هشدار می دهد)). آزادی مطبوعات ضامن رهایی از تزویرهای سیاسی و دسیسه های پارلمانی است و ما را از بردگی حکومت نجات می دهد. آزادی مطبوعات داشتن حکومتی صالح را تضمین می کند؛ حکومتی که بر حقوق طبیعی افراد عاقلی مبتنی است که قادرند تحت لوای قانون در کنار نمایندگان منتخبشان زندگی کنند.

3. در نظریۀ منفعت گرایی*9، سانسور افکار عمومی، مجوز استبداد و مغایر با اصل به حد اکثر رساندن سعادت مردم تلقی می شود. ویلیام گادوین (1798) و جیمز میل (1811) در نوشته های خود*10 به بخش هایی از این نظریه اشاره کرده اند. جرمی بنتام نیز در نامه هایی که به خوانندگان اسپانیایی تبارش نوشته استدلال خود را در باب ((ایجاد حکومتی صالح)) از طریق ایدۀ ((آزادی مطبوعات)) و آزادی بحث عمومی ارائه کرده است.*11 بنتام تأکید می کرد که بهترین حکومت ها و قوانین آنهایی هستند که بیشترین شمار مردم را به بیشترین حد سعادت برسانند. مسئلۀ عمدۀ سیاسی ایجاد نظامی است برای گزینش و تفویض اختیار به حکومت های ((غیر استبدادی))؛ یعنی ایجاد مجموعه ای از قانون گذاران و مجریان که ضامن آن دسته از قوانینی هستند که میزان سعادت را افزون می کنند.

هر نظام سیاسی صالحی ملزم است به طور خاص دو کار را به انجام رساند: ایجاد حکومت هایی که با سازمان بخشیدن به جامعۀ مدنی از طریق قوانین و مبادله های بازار آزاد شهروندان را سعادتمند می کنند؛ و حمایت از همین شهروندان در مقابل حکومت های آزمند. بنتام متقاعد شده بود که حکومت ها همیشه بر اساس منافع شخصی حکام اداره می شوند:

«اگر حکام امروز هنوز مرتکب شری نشده اند، یقین بدانید که اندیشۀ ارتکاب آن را در سر می پرورانند و اگر هراس از کردار و پندار مردم مانعشان نشود فردا قطعاً شر می آفرینند … هر کس که ردای قدرت به تن می کند ناگزیر دارای چنین سرشتی است.»

بنتام توضیح داد آنچه در انگلستان و اسپانیا به وقوع پیوسته بر این قاعده صحه گذاشته است.در این کشورها اشراف با همدستی حکام مستبد به همۀ خواسته های خود جامۀ عمل پوشانده اند. در میان طبقۀ اشراف پیوندی وجود دارد:

«این پیوند چه در موضع دفاع و چه در موضع تهاجم، علیه منافع مردم است. در واقع منافع شخص حاکم و اقلیت زیر مجموعۀ او همیشه علیه منافع اکثریت تحت سلطه است.»

استبدادی این چنین یعنی ((عطش دستیابی به قدرت مطلق)) را می توان با ساز و کارهایی نظیر حق رأی گسترده، رأی مخفی و انتخابات مکرر (آن چنان که در ایالات متحده آمریکا رخ داده است) مهار کرد. آزادی مطبوعات در این بین اهمیت خاصی دارد، چرا که بی آن نمی توان انتخابات را انتخاباتی آزاد و نتایج آن را انعکاس واقعی خواست مردم تلقی کرد. برگزاری انتخابات دوره ای بدون آزادی مطبوعات به مزرعه ای می ماند که در آن ((هشت ماه سال سگ های گله را می بندند و از گوسفندان می خواهند خود مراقب گرگ ها باشند))؛ بنابراین دلیل منفعت گرایانه برای آزادی مطبوعات این است که مطبوعات به مثابۀ وزنه ای در برابر حکومت های استبدادی و (( در مقام نیرویی ناظر بر عملکرد اقلیت حاکم)) عمل می کنند. به این ترتیب، مطبوعات آزاد زمینه را برای وضع و اجرای آن قوانینی فراهم می کنند که بیشترین شمار مردم را به بیشترین حد رضایت می رسانند. مطبوعات آزاد ضامن دستیابی به سعادتند و به ما کمک می کنند تا خودخواهی های معمول حکام را مهار کنیم. مطبوعات آزاد مانع پنهان کاری های حکومت می شوند و حکام را وادار می کنند تا به مردم احترام بیشتری بگذارند و به آنان خدمت کنند. مطبوعات آزاد اطلاعات جامع و مبسوطی را در مورد جهان در دسترس عموم قرار می دهند و به این ترتیب تصمیم گیری های سنجیده و معقول را محتمل تر می کنند. و سرانجام مطبوعات آزاد نگاه هوشیار عموم را متوجه بوروکراسی می کنند و به این ترتیب مانع از آن می شوند که قانونگذاران ((پارتی بازی)) کنند و مجریان قانون را تنها از میان خویشاوندانِ خود برگزینند.

بنتام نیز مانند ارسکین و پیشینیانش، این دیدگاه را رد می کرد که آزادی مطبوعات به شورش و جنگ داخلی منتهی می شود.

فقدان سعادت هرگز نتیجۀ آزادی مطبوعات نیست: ((در همه نوع آزادی کمابیش خطر هست؛ همچنان که در هر نوع قدرتی)). لازمۀ حکومت صالح این است که مردم بتوانند علناً از آن انتقاد کنند، در برابرش بایستند و اگر لازم شد اسباب عزلش را فراهم آورند. آزادی مطبوعات میزان سعادت مردم را به حد اکثر می رساند. در حوزۀ سیاست جلب رضایت و سعادتمندی مردم به دریافت جایزه در یک بازی سرجمع صفر می ماند: هر چه مایملک اقلیت حاکم بیشتر باشد، برخورداری اکثریت تحت سلطه کمتر است.

4. چهارمین دفاعیه در باب آزادی مطبوعات از این ایده متأثر است که ((نیل به حقیقت تنها از طریق گفت و گوی عمومی و بدون قید و شرط شهروندان ممکن می شود)). در نخستین رساله های انگلیسی در دوران جدید که موضوعشان رابطۀ تساهل و مطبوعات است به ایدۀ فوق اشاره شده است. اولین نمونه از چنین اشاراتی در رسالۀ لئونارد بوشر (1614)*12 یافت می شود. در این رساله چنین آمده است: ((کاه را در برابر باد یارای ایستادن نیست؛ همچنان که خطا در برابر حقیقت تاب نمی آورد)). استدلال هایی که در دفاع از آزادی مطبوعات حول محور حقیقت می چرخند در انگلستانِ قرن هجدهم به میزان زیادی گسترش یافت. به عنوان نمونه می توان از رسالۀ جوزف پریستلی (1768)*13 یاد کرد.

نمونۀ تأثیر گذارتر و سکولارتر آن، رسالۀ در بارۀ آزادی نوشتۀ جان استوارت میل (1859) است که در قرن نوزدهم ارائه شد.*14

میل در این رساله از رویکرد منفعت گرایانه به آزادی مطبوعات ایراد می گیرد، چرا که آن را معرف دورانی می داند که ((از ایمان تهی است و از شک آوری هراسان)) (میل این قول را از توماس کارلایل نقل می کند). به نظر او منفعت گرایی فرضیه ای را قوت می بخشد که مطابق با آن مردم حق دارند یقین داشته باشند و این نه به جهت صحت عقایدشان است، بلکه از آن جهت است که نمی توانند بدون این عقاید زندگی کنند. این عقاید برای آنها فایده ای آشکار دارد. در نظریۀ منفعت گرایی درستی یا نادرستی چندان مورد بحث نیست. بحث بیشتر بر سر منفعت است. اما این که مصداق منفعت چیست، خود محل اختلاف است و به همین دلیل تحقیقی حقیقت یاب و دقیق را می طلبد. حقیقت یا صدق یک عقیده جزو ضروری منفعت آن است. میل به مسئلۀ آموزش و ترقی افراد توجه داشت ((چرا که آزادی عقیده و آزادی بیان عقیده را برای سلامت روانی انسان ها (که سلامت سایر ابعاد وجودی آنها نیز بدان متکی است) ضروری می دانست)) (صص 8-257). او سه دلیل اقامه کرد تا نشان دهد که چرا لازم است انتشار آزادانۀ عقاید از طریق مطبوعات تضمین شود.

دلیل اول: امکان دارد که حکومت یا جامعۀ مدنی عقیده ای را کذب بداند و در نتیجه آن را سرکوب کند. اما شاید این عقیده صادق از آب درآید، یعنی ناظر به واقعیاتی باشد و در مقابلِ ادلۀ نقیض تاب بیاورد. آنان که در صددند عقاید بالقوه صادق را سانسور کنند به طور طبیعی صدق آن را منکر می شوند. آنان با چنین کاری فرضیه ای ناموجه را دستاویز قرار می دهند که مطابق با آن، به قطعیت رسیدنِ شخصِ خود را همان قطعیت مطلق می پندارند. آنان عقاید خود را صحیح می پندارند، حال آن که در واقع و طبعاً عقاید خاص خود را بیان می کنند، عقایدی که تحت تأثیر حزب، فرقه، کلیسا و یا طبقۀ اجتماعی شان شکل گرفته است. اعتقاد به خطاناپذیری یعنی سرکوب حقیقت بالقوه. اعتقاد به خطاناپذیری یعنی این که به جای دیگران در مورد صحت و سقم عقاید تصمیم بگیریم، بی آن که به آنها اجازه دهیم ادلۀ خلاف را بشنوند یا بفهمند.

دلیل دوم: هر عقیده ای – به رغم اثبات نادرستی اش – اغلب از حقیقت بهره ای دارد. عقیدۀ غالب در هر مورد به ندرت همان حقیقت تام است. این بدان معنا است که تنها در تقابل این عقیده با عقاید مخالف است که حقیقت تام حاصل می شود. در امور عمومی، نیل به حقیقت، ترکیب، تلفیق، و تطبیق عقاید متضاد را ایجاب می کند. فرض بگیریم مردمِ عالَمَ در مورد عقیده ای ظاهراً با هم توافق دارند. اگر کسانی پیدا شوند و با این عقیده که مورد وفاق عموم است مخالفت کنند، همیشه محتمل است سخنانشان – حداقل برای خودِ آنها – ارزش شنیدن داشته باشد و با سکوتِ آنها بخشی از حقیقت پوشیده بماند (ص254).

میل در نهایت چنین استدلال کرد: حتی اگر عقیده ای همان حقیقت تام – و نه چیز دیگر– باشد، اگر به چالش طلبیده نشود، به سرعت رنگ و بوی تعصب می گیرد و به ((جزمیتی مرده – و نه حقیقتی زنده –)) بدل می شود (ص 245). ((مسبب نیمی از لغزش های بشر این گرایش زیان آور اوست که وقتی چیزی را تردید ناپذیر می یابد، اندیشیدن در مورد آن را رها می کند)) (ص250). اگر مردمِ یک دوره چیزی را تردید ناپذیر بیابند دچار خطا شده اند، چرا که حتی اندیشۀ رایج در یک دورۀ تاریخی نیز ممکن است به اندازۀ اندیشۀ فرد یا گروه از حقیقت تهی باشد. حقیقت فارغ از زمان است. مع هذا، زندگان به این عادت بد آلوده اند که خود را بیش از آنی که هستند ارزیابی کنند. آنان همیشه پاره ای از عقاید پیشینیان را پوچ و نامعقول می شمرند. اما چنین سرنوشتی در آینده گریبان خود آنها را نیز خواهد گرفت:

به طور قطع بسیاری از عقاید که امروزه رواج دارند در دوره های بعدی منسوخ خواهند شد؛ همچنان که بسیاری از عقاید که در گذشته رواج داشتند، مروزه منسوخ شده اند. (ص 230)

حقیقت نیز اگر از رهگذر مقابله با مدعیات مخالف قوت نیابد، به تعصب می گراید و بدعت گذاران دم فرو می بندند. اوضاع وقتی وخیم تر می شود که تعصب در پیوند با ارعاب راه را بر رشد ذهنی دیگران ببندد. وقتی تضارب آرا نباشد، مبنا و معنای عقاید افراد هرگز برایشان آشکار نخواهد شد. ((عقایدی که مسلم فرض می شوند آدمی را به خواب عمیقی فرو می برند)) و بر شجاعت اخلاقی و عظمت ذهن او سایه می افکنند.

میل در رسالۀ در بارۀ آزادی به این مسئله توجه نکرده بود که تعداد زیادی از اظهارات و مکتوبات هنری، اخلاقی و سیاسی، جز کشف حقیقت اهداف و پیامدهای دیگری هم دارند؛ اهداف و پیامدهایی چون تفریح، تهییج، تمجید، ترغیب یا تقبیح. میل در این رساله به فرضیۀ کثرت حقایق قیاس ناپذیر اشاره نکرده و این نکته را نیز نادیده گرفته است که قائلان به این حقایق قیاس ناپذیر نمی توانند در کنار یکدیگر به طور مسالمت آمیز زندگی کنند. او معتقد بود که مفاسد فرقه گرایی را می توان از طریق مباحثۀ محتاطانه و آرام و با پرهیز از ((هتاکی های بی حد و حساب)) ریشه کن کرد (ص259). با ممنوعیت بیان مطالبی که دیگران را متضرر می کند می توان فرقه گرایی را به حداقل رساند:

هیچ کس ادعا نمی کند که افعال باید به اندازۀ عقاید آزاد باشند. برعکس، عقاید نیز وقتی در شرایطی مطرح

شوند که مطرح شدنشان محرکی باشد برای انجام افعال زیانبار، مصونیت خود را از دست می دهند.

(ص 260)

مع هذا، میل در پذیرش این رأی تسلی بخش تردید داشت که در نهایت این حقیقت است که همیشه، در مقابل هر گونه آزار و اذیتی، سربلند بیرون می آید. به نظر او تاریخ سرشار از حقایق سرکوب شده است. حقیقت در برابر سیاه چال و چوبۀ دار تاب نمی آورد و برای غلبه بر سانسور خودخواهانه، هیچ قدرت ذاتی ای ندارد. حقیقت (برای بقا) به پشتیبانی چون مطبوعات آزاد نیازمند است. نباید قوانین خاصی وضع شوند که آزادی روزنامه ها، مجلات، کتاب ها و رساله ها را برای نشر واقعیات و عقاید مترقی تحدید کنند. تنها وجود مطبوعات آزاد است که رسیدن به واقعیت و دستیابی به ادله ای له آن واقعیت را تضمین می کند، و از این طریق است که عادت به بررسی و تصحیح عقاید را پرورش می دهد و زمینه را برای پیروزی حقیقت بر خطا فراهم می کند.

پانویس ها:

1. شوالیه دو ژوکور، لویی (1779-1704): نویسنده و فیلسوف فرانسوی.

2. رساله هایی نظیر: A Vindication of the Churches Commonly, Called Independent (1644) نوشتۀ هنری برتون؛ Liberty of Conscience (1644) نوشتۀ هنری رابینسون؛ و The Compassionate Samaritane (1644) نوشتۀ ویلیام والوین. جان میلتون نیز این رویکرد را با بلاغت هر چه تمامتر در Aeropagitica (1644) تشریح کرده است.

3. همۀ قول ها از منبع زیر برگرفته شده است:

Aeropagitica. A Speech for the Liberty of Unlicen’d Printing, E. H. Visiak (ed.), Milton, Complete Poetry and Selected Prose (Glasgow, 1925).

4. Epistola de tolerantia ad clarissimum virum (1689).

5. John Asgil’s An Essay for the Press (1712).

6. این ایده در آثار صاحبنظران دیگری نیز یافت می شود:

The Independent Whig (1720) و Cato’s Letters (1720-3) نوشتۀ جان ترنچارد. توماس گوردن؛ An Essay of the Liberty of the Press Chiefly as It Respects Personal Slander (1758) نوشتۀ توماس هیتر و رسالۀ بی نامی تحت عنوان:

An Essay on the Right of Every Man in a Free State to Speak and Write Freely, in Order to Defend the Public Rights, and Promote the Public Welfare: and on Various Great Occasions for the Present Use of It (1722).

7. Vindication of the Rights of Woman.

8. همۀ قول ها از چاپ اول منبع زیر برگرفته شده است:

Matthew Tindal, Reasons Against Restraining the Press (London. 1704).

9. utilitarianism.

10. Enquiry Concerning Political Justice (1798) نوشتۀ ویلیام گادوین، و Liberty of the Press (1811) نوشتۀ جیمز میل.

11. همۀ قول ها از منبع زیر برگرفته شده است:

Jeremy Bentham, On the Liberty of the Press and Public Discussion. (London, 1820-1).

12. Leonard Busher’s Religion’s Peace: or, a Plea for liberty of conscience (1614).

13. Joseph Priestley’s An Essay on the First Principles of Government; and on the nature of political, civil, and religious liberty (1768).

14. همۀ قول ها از منبع زیر برگرفته شده است:

John Stuart Mill, On Liberty, in J.M. Robson (ed.), Essays on Politics and Society (Toronto and Buffalo, 1977), pp. 213-310.

نوشته شده توسط cheraq

شنبه، 31 شهریور در 9:42 ب.ظ.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.