وبلاگ نشریه ی چراغ

ارگان سازمان دگرباشان جنسی ایرانی

دو شعر از آلفو دزد دلها

دیدگاهی بگذارید »

سلول

دوان دوان می آمد

سلول های ِ سرخش زمین را گلگون کرده

.

خبر می دهد

من کودک ِ سلول ِ دیروز هستم.

.

( بخش ِ معرکه ای که از از پس ِ هم آمدن ِ پُست های سلول به مغزم آمد. )

شبح زندگی شبه زندگی

شاید زندگی الف باشد

آرامش و آسایش و آغوش ِ ناب ِ هستی

و متغیر تا ب

بی هوش و مدهوش و پر بصیرت

بیداد ِ ندای ِ پرشهوت و بی منت!

شاید هم پ باشد و پ

پَر ِ رنگ کرده ی گول زَنَک

پرداخت ِ پُر احساس ِ پروانگی،

و ت تقدیر ِ بی فریاد ِ گاو ِ نریست که بکارت ِ چراگاه را می دَرَد!

پ.ن: ث تا ی به پیشنهاد ِ باربد ِ شب حذف شد. بخش هایی که به ِ شان تعلق خاطر داشتم را حفظ کردم:

ث حرف ِ کم لیاقت ِ زندگی ست

ج جمال ِ پر منت ِ نگاهت

چ عطر ِ رگبار ِ چشمانَت

بر سر ِ اذان ِ ظهر ح رنگ باخت

ژ ژاله های ِ صبحگاه ِ بدنت، قبل ِ پتو کشیدن ِ بُعد ِ عطش

شین شراب ِ نگاهت است و بس

نوشته شده توسط cheraq

شنبه، 31 شهریور در 9:11 ب.ظ.

هنوز پاسخی نیست

با استفاده از RSS در دیدگاه‌ها مشترک شوید.

  1. ث همون اقلیت محکوم

    کوتاه

    شنبه، 31 شهریور در 8:23 ق.ظ.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.